روزی از گل پرسیدم عشق چیست ؟ گفت: از من خوشبو تر است. از پروانه پرسیدم عشق چیست ؟ گفت: ازمن زیبا تر است. از شمع پرسیدم عشق چیست ؟ گفت: از من نورانی تر است. از عشق پرسیدم آخر تو چه هستی ؟ گفت: نگاهی بیش نیستم
هميشه مي گفتي تا اخر دنيا دوست دارم حالا ميفهمم كه چرا ميگن دنيا 2 روزه
نازنينم كه كدوم حرف توروآزرد ياكدوم ترانه ي من تورو مثل گلي پژمرد نميدونم نميدونم كه چي گفتم تو شنيدي چه خطايي سرزدازمن كه توازمن دل بريدي اگه روزي تونباشي بين ما راهي نباشه نميدونم كي ميتونه كه برام مثل توباشه اگه روزي تو نباشي يا بري ازمن جداشي نميدونم توميتوني عاشقي دوباره باشي اين پرنده دل من نميتونه پربگيره تورو ميخوام دركنارش بال وپرازسربگيره آخه حيف پرنگيره پشت ابرا رونبينه حيف اينجا تك وتنها توقفس بي كس بشينه مادرم
۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ برای ۱۰۰ نفر ترجمه کردند ۹۰ تا را برای خودم در
۸۰ روز و روزی ۷۰ بار خواندم ۶۰جمله را هر کام ۵۰ بار در ۴۰ روز و روزی ۳۰ مرتبه برای
تو تکرار کردم ۲۰ تای آن را آموختی و پس از ۱۰ روز از تو ۹ سوال کردم ۸ مرتبه به ۷
سوال من جواب رد دادی و در فاصله ی ۵ روز ۴ مرتبه در پشت ۳ تلفن ۲ ساعت از تو
خواهش کردم تا یک مرتبه گفتی: دوست دارم
ب
دیگر هیچ فرقی ندارد
باشم یا نه ؟!
وقتی مرگ شیرین ترین آرزویم باشد
وقتی زندگی ....
آه مپرس
عشق من !
من کاری به کار کسی نداشتم
و ترا از چنگ هیچ عابری
از خیال هیچ شاعری ندزدیدم
که تاوان این همه تنهایی را پس بدهم .

نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد
ولی آن قدر می دانم که به خاک خواهم رفت
به خاکی که کوزه گر از خاک اندامم چیزی خواهد ساخت
نمی دانم چه خواهد ساخت
ولی هر چه خواهد ساخت دسته گلی تقدیم به تو گردد
دوستت دارم
آرام گریست...
عشق لطفی است بی معنا
عشق موجی است بی دریا
عشق افسانه کنگ
عشق سوختن و خاکستر شدن است
پرنده را دوست دارم نه در قفس
عشق را دوست دارم نه برای هوس
تو را دوست دارم تا اخرین نفس
دوست داشتن برتر از عشق است
تومگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری
روبروم نشستی اماازغریبه کم نداری
ربروی من نشستی توچشم تو ستاره
ازصدای توشنیدم که دلت دوسم نداری
دل تو توآسمونا من به دنبال دل تو
توبه دنبال ستاره من به یادقسم تو
تومگه قسم نخوردی که دلموتنهانذاری
هرگزازروزجدایی سخنی به لب نیاری
حالاروبروم نشستی حرف توفقط جدایست
توقسم نخورده بودی که یه دنیابی وفایی
توقسم نخورده بودی روزی عشق تومیمره
نوریک ستاره شب جای مهتاب میگیره
|
نمیدونم کی دل این اسمون رو شکسته بود ....
شب و روز اشک میریخت ...... کی بهش گفته بود که دیگه دوستت ندارم ؟؟؟؟ کی بوده میخواسته ازش جدا بشه ؟؟؟؟؟ نمیدونم با این همه اشک نظرش عوض شده یا نه .... ما این رو میدونم سنگ هم بود از ناراحتی می لرزید ..... نمیدونم تصمیم داره برگرده یا نه ..... اما این رو بدونه اسمون با همه ی بدی ها دوستش داره
|
بچه که بودیم فقط بلد بوددم تا ۱۰ بشمارم
نهایت هر چیزی همون ۱۰ تا بود
از بابا بستنی می خواستم ۱۰ تا می خواستم
همه رو ۱۰ تا دوست داشتم
خلاصه دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا چقدر قشنگ بود
ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره
نهایته دوست اشتن چقدره
انگار خیلی هم حریص تر شدم ۱۰ تا بستنی هم کفافمو نمی ده
اما می خوام بگم ......دوستت دارم...
به اندازه همون ۱۰ تای بچگی

((یک شاخه در تاریکی به سوی نور فریاد میزد))
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید قلبی که جواب بدهد
قلبی برایه من قلبی برای انسانی که من میخواهم

تنها دوست دارم ،تنهای تنها
یه روز یکی اسیرم کرد ،یه روز دیگش بهم گفت دوسم داره و دیوونم کرد ، یه روز دیگه قلبمو طلب کرد ، تقدیمش کردم یه شب گفت تنها برای منی؟ تنهاییمو نشونش دادم .یه بار گفت قلبت چه رنگیه؟ گفتم دادمش به خودت اگه خواستی رنگه عشقتو بهش بزن،یه بار دیگه پرسید تا کی دوسم داری؟ گفتم نمیدونم تا کی وجود دارم ،یه شب پرسید اگه بذارم برم چی ؟ گفتم منم میذارم از دنیا میرم،برای اولین بار عاقوششو واسم باز کرد ،گرمترین جای دنیا رو دیدم ،بعد این همه سوال یه بار ازش پرسیدم دوسم داری؟ با یه دنیا خجالت گفت .....دارم

نمی دونم چرا عاشقت شدم ....ن...ا.

برا اینه که یکی دیگه بیاد پرش کنه
پس دستاتو به هر کسی نده
بزار اون جایه خالی رو یه دستی پر کنه که تا ابد باهات می مونه
رهگذار اون سیری دردیاری روشنو تاریک
رهگذار اون راهی در فضایی دور یا نزدیک
کس نمیدابیکدامین روز می آید
کس نمیداند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست
چراآگاهی از این قصه مارا نیستند
صحبت از مهرو محبت چیست
جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان برده عشقو محبت بود
جز ره مهرو وفا راهی نمی بیمود
مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجام به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را افسوس که سطری هم از آن نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی