+
نوشته شده در ساعت 18:59 توسط فواد
|
+
نوشته شده در ساعت 15:26 توسط فواد
|
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت تنهائيم را حس نکرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نکرد در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نکرد
+
نوشته شده در ساعت 2:18 توسط فواد
|
نمی دونم چقدر دوست دارم
نمی دونم نمی دومنم
ولی می دونم دوست دارم
می دونم می دونم
فقط می خوام اینو بدونی که همیشه منتظرم تا برگردی
می خوام می خوام
همیشه به یادتم
+
نوشته شده در ساعت 2:15 توسط فواد
|
براي آخرين بار صليبي به او دادم با تعجب پرسيد؟
ما كه ديگر همديگر را نخواهيم ديد پس اين صليب براي چيست؟
گفتم بر سر هر گوري نشاني مي گذارند تا نشانگر صاحب قبر باشد تو هم اين صليب را بر گردند بالاي قلبت بياويز تا نشانگر عشق من باشد
+
نوشته شده در ساعت 15:37 توسط فواد
|