تبليغاتX
خیلی دوست دارم - سراب
زندگی عجب بی رحم است.روزی کسی را دوست داری و روز دیگر تنهایی... .به همین سادگی.

خسته و تنها باز هم در مقابل سر نوشت به زانو در آمدم.باز هم دلم برای کسی تپید و... در نهایت به سکوت بغض دچار شدم.آهی از سر تنهایی کشیدن دیگر عادتم شده.ماهی پیش دلم از عشقی گرم.دیروز پریشان از رویای شب،مبهوت از واقعیت تلخ،گریان از بی دلی او...و شب مست رویای دیدنش....

و حالا پشیمان از عاشق شدن از نفرین بی کسی ذره ذره سیراب می شوم.نه سیراب که هر لحظه در دل می گریم.

موسیقی با سکوتم بیگانه،هر نفس عاشقی دلداده،شاعری آواره،عاشقی بی چاره.می خواند.می خواند از خرد شدن.از بی نامی از بی عشقی.

سوز اولین عشق بیچاره ام نکرده است.اینبار به قانون دوستی ایمان می آورم.جدایی قانون است؟  نمیدانم... .

از سردی تنهایی شاید هراسان.شاید نا امید.شاید... .میلرزم از زشتی بی وفایی.این قصه ی عشق هم به پایان رسید و با نفسی بغض آلود، یادی از گذشته های دروغم می کنم.آن عاشق آزاد پر گشود....

+ نوشته شده در  ساعت 15:15  توسط فواد  |