حرفام همونه که گفتم...فرقی نکرده ولی تمومیم نداره.انگار هر لحظه یه نفر یادم میاره که عاشقتم. انگار زندگیم...احساسم.. حتی فکرام با تو پیوند خورده.انگار چه وقتایی که بودب چه وقتایی که نبودی هر لحظه با من نفس کشیدی...خندیدی ...شایدم گریه کردی.! گریه که نه....خودت گفتی چند وقته که گریه نکردی....ولی می دونم که بودی...که هستی.میدونم که باهام می مونی...شاید خودت نباشی ولی عشقت هست. خیالتم هست.میدونی؟ تو این مدت هرچی فهمیدم و یاد گرفتم با تو یاد گرفتم .انگار با تو بزرگ شدم. اگه نبودی خیلی چیزارو نمی فهمیدم،نمیدیدم...
....
من که دیگه به همیشه بودنت عادت کردم چون هیچوقت نبودی اگرم بودی مثله یه خیال بودی...زود اومدی و رفتی.ناراحت نشو...میدونم که خودم نذاشتم که بمونی.شاید انقد دوست دارم که حضورت عذابم میده.شایدم نمی تونم بودنتو تحمل کنم...ولی چون نمیدونی بهت میگم...دلم برات تنگه...میخوام برگردی...میخوام بازم باشی...میخوام........
ولی اگه نیومدیم اینو بدون ....همیشه دوست دارم.یادت باشه...